«خود من مدتها بود که ديگه همه چيز رو مىدونستم، با اينکه هنوز اين امکان رو داشتم که آدمهاى بيشترى رو به اين کار وارد کنم، اما به اين دليل که متوجه شدم با اين عمل در واقع باعث به منجلاب فرستادن ديگران مىشوم، تصميم گرفتم اين کارو رها کنم با اينحال چون عزيزترين دوستانم به وسيله من وارد شده بودند و انتظار داشتند کمکشان کنم مدتها راهى جز ماندن نداشتم. ناچار به سختى بين بد و بدتر، بد را انتخاب کردم و از سيستم خارج شدم. الان هم باز چند نفر از دوستانم را در سيستم مىبينم که مىخواهند خارج شوند اما به خاطر زيرمجموعههايشان و تعهدى که نسبت به آنها حس مىکنند هنوز نتوانستهاند.»
محسن يکى از هزاران نفرى هست که خيلى زود به اين نتيجه رسيد که گلدکوئست نمىتواند يک شبه به ميلياردر شدنش کمک کند. او که فکر مىکرد با رياضيات بسيار ساده و با تعادلهاى دو به دو مىتواند درآمدش را به چند هزار دلار در هفته برساند حالا مىداند در چنين سيستمى به راحتى با همان رياضيات مىتوان ثابت کرد هميشه 75 درصد مجموعه به دليل تازه وارد بودنشان هيچ پولى دريافت نکردهاند و در همان لحظه 12 درصد فقط 250 دلار گرفتهاند که باز نسبت به خريدى که کردهاند خود به حساب مىآيد. به نظر مىرسد کمپانى دقيقاً فکر همه جاى کار را کرده است. افراد تازه وارد به محض ورود با قسمت اول منطق شرکت روبرو مىشوند و به فکر ساخت مجموعه مىافتند و هنگامى که حقايق برايشان روشن مىشود ديگر راهى براى خروج نيست.
بعد از آن فقط براى جبران ضرر اوليهشان هم که شده رکود بازار ناشى از پديده اشباع را مخفى مىکنند و با راضى نشان دادن خود چنان وانمود مىکنند که گويى فقط چند روزى است که به اين کار وارد شدهاند و حال آنکه چندين ماه وقتشان را تلف کردهاند.
تاريخچه شرکت
Gold Quest يا همان جويندگان طلا... اين شرکت سال 1998 در فيليپين آغاز به کار و پس از مدتى کوتاه به برج تجارت جهانى هنگ کنگ نقل مکان کرد.
شرکت گلدکوئست در واقع توزيعکننده محصولات کلکسيونى موسسه و ضرابخانه«اچ بىماير» آلمان است که بر اساس قرار دادش هر ماه بايد داراى فروش مشخص باشد تا بتواند ضمن حفظ امتياز توزيع محصولات کلکسيونى «اچ بىماير» از سود سرشارى نيز بهره برد.
اين موسسه در بسيارى از کشورها هم اينک در حال فعاليت مىباشد که عمده فعاليت آن متوجه آسيا است. هم اينکبجزفعاليت اصلی، شرکت به فعاليتهايى از قبيل آموزش تخصصى در امر تجارت، بهبود روشهايى دوسويه در بازار تجارت (Interactive marketing)، حضور در بخشهاى سرمايهگذارى اعتباری، حضور در امور رسانهاى با مسووليت محدود مانند تصويرسازی، برنامههاى تعطيلاتى و توريستى نيز مىپردازد. در بسيارى از کشورها از جمله ايران گلدکوئست فعاليت قانونى نمىتواند داشته باشد و داراى شبکه زيرزمينى مىباشد.
جذابيت کذايى گلدکوئست
اول از همه پلن)Plan( گلدکوئست مىباشد شايد علت گرايش زياد دانشجويان و طبقه متوسط شهرى در ابتدا همين محاسبات باشد که به نظر منطقى مىرسد اما در بازار عوامل بسيار ديگرى نيز دخيل هستند که بعداً متوجه اين قضيه مىشوند.
شکل نوين اين تجارت، تاييد verisign، شيوه پرزنت جذاب و شايد جلسات (Funسرگرمی) از ديگر دلايل جذابيت اين شرکت مىباشد.
ادعاى بزرگ
شرکت فوق ادعاى نتورک مارکتينگ دارد. تجارتى پذيرفته شده در دنيا که نسبت به هزينهها، اشتغالزايى بالايى نيز ايجاد مىکند. فرهنگ خريد و فروش را بالا مىبرد و از همه مهمتر تمام واسطهها را حذف مىکند تا هيچ خرجى براى ارائه محصولش به مشترى نکند.
اما تاريخnetwork marketing با ( pyramid schemeدسيسه هرمی) عجين شده است دسيسههاى هرمى بزرگترين دشمنان نتورک سالم هستند شايد به همين علت مراکزى از طرف دولتها جهت نظارت بر اينگونه شرکتها تشکيل شده است دولتها نمىتوانند از مزاياى نتورکهاى سالم و به اصطلاح )Multi level marketing( MLM بگذرند اما از مرزهاى دسيسههاى هرمى کاملاً آگاهى دارند.
گلدکوئست که ظاهرى همچون MLM دارد در واقع دسيسه هرمى بيش نيست. فقط کافىست به چند مشخصه بسيار ابتدائى آن نگاهى بيندازيم. ادعاى درآمد غيرعادی، نداشتن کالاى کاربردى و غيرواقعى بودن قيمت فروش محصول از مهمترين موارد ايجاد شبهه است اما دلايل ديگرى هست که اثبات مىکند pyramid scheme در مورد گلدکوئست صدق مىکند.
کلاهبردارى موفق
به طور کلى طبق قوانين FTC که مسووليت نظارت بر MLMهاى سالم و پول گردان را در ايالات متحده دارد و به گونهاى قوانين آن در کل کشورها مورد پذيرش است هر سيستمى که پرداخت کميسيونش منوط به وارد کردن توزيع کننده جديد باشد بايد پرهيز کرد. در حقيقت هدف افراد از عضويت در گلدکوئست نه خريد کالا که ساخت زير مجموعه جهت دريافت کميسيون مىباشد. در حالىکه طبق نظر FTC و بسيارى نهادهاى بينالمللی، کالاى پخش شرکت بايد مصرفى بوده و ما به ازاى خارجى داشته باشد به طورىکه بتوان به راحتى و با قيمت بازار آن را فروخت. مشکل ديگر گلدکوئست نداشتن حق انصراف مىباشد که باز تخلف حساب مىشود. از ويژگىهاى MLM سالم حق انصراف از بازاريابى شرکت مىباشد بطور کلى سود اصلى از MLMهاى سالم نه مربوط به جذب آدم بلکه به فروش کالا و يا خدمات ربط دارد.
خريد سکهاى بسيار بالاتر از قيمت واقعى آن به صرف ارزشى تاريخى و يا کلکسيونى در تيراژ 10000 عدد بيشتر پيشگويى از آينده به حساب مىآيد تا يک تجارت سالم. خريد سکه با قيمت بالا به اميد اينکه روزى اين سکهها ارزش افزوده پيدا کنند حتى چنانچه اين اتفاق بيفتد نشان از خريد و فروش ناسالم دارد و هر خريدار خوب مىداند پيوستنش به شرکت نه جهت خريد کالاى کلکسيونى که بيشتر به خاطر جذب افراد براى گرفتن پورسانت خواهد بود.دريافت سود که ارتباطى به کالا و خدمات ندارد آن هم به مقدار زياد مشخصه بارز و دسيسههاى هرمى و MLMهاى ناسالم مىباشد.
پاسخ به چند شبهه
گلدکوئست براى مشتريان خود مواردى را مطرح کرده که بىشک تعدادى از آنها حقيقت دارد اما با روح شرکت همخوانى ندارد. اشتغالزايى و ايجاد مديران توانا، با حوصله و صبور از ادعاهاى اين شرکت مىباشد. با توجه به شکست اکثريت افراد در طرح اين شرکت، بسيارى البته تجربه حضور موفق در نتورکهاى سالم را مىتوانند بدست آورند. شناخت MLM سالم از ناسالم هم از ديگر تجربياتى است که افراد موفق به آن دست پيدا خواهند کرد.
ايجاد محيط فرهنگى و آموزشى بر پايه کارگروهى يا Iearm work از ديگر ادعاهاى شرکت مىباشد اما آنچه در اين چند سال ديده شده نه Iearm work که بيشتر جلسات Fun بوده است که اعضا دور هم جمع شده و به تفريح و سرگرمىهاى مختلف مىپرداختند که البته گاهى در صفحه حوادث روزنامهها از مسائل ايجاد شده در اين Funها خبرى درج شده است.
با اينکه روشهاى روانشناختى جذب افراد در تمامى تجارتها و مخصوصاً نتورک مارکتينگ کاربرد زيادى دارد اما اين روش در گلدکوئست بسيار با اهميتتر است. جذب دوستان صميمی، تهيه فهرست از بهترين دوستان، اقوام و نزديکان و استفاده از امتياز اعتماد اين افراد به شخص و تکنيکهاى صحبت و پرزنت کردن بسيار مورد توجه مىباشد.
مورد ديگر ورود ارز به کشور مىباشد که شرکت با ادعاى ايجاد شاخههاى غير ايرانى در کشورهاى اطراف به مسأله ورود ارز به کشور پرداخته است مطلبى که توهمى بيش نبوده و در برابر خروج کلى ارز از ايران به مقصد هنگ کنگ ساخته و پرداخته شده است. شرکت خود به خوبى آگاه است که در ساير کشورها مىتواند به شخصه اقدام کند و همين کار را نيز کرده است. خروج شاخهها از ايران شايد وجود داشته ولى بسيار محدود و غير قابل بحث مىباشد. از طرفى شرکت باعث خروج ارز بسيارى از ايران شده و در اين ميان دست به توجيهاتى نظير ورود کالاى با ارزش در قبال خروج ارز کرده است.
شرکت معتقد است با توجه به اينکه سکهها داراى ارزش افزوده چند برابرى خواهند شد لذا افراد در حقيقت دست به سرمايهگذراى زدهاند. شرکت توضيحى در مورد اين پيشگويى تاريخى که چگونه مثلا10000 ً سکه تبديل به 10000 کالاى تاريخى در عرض چند سال خواهد شد نکرده است. آيا گلدکوئست از هم اکنون براى آيندگان در تيراژ بالا آثار تاريخى مىسازد؟ از طرفى شرکت در مورد هزينه بسيار بالاى سکهها مسائلى از قبيل حق کپى رايت و يا گارانتى آن را مطرح مىکند که شايد10 دلار هم نشود پس چگونه سکهاى با وزن يک اونس و طلاى 24 عيار 1290 دلار شده است؟
از ديگر موارد مطرح، ادعاى شرکت در مورد اصل 46 قانون اساسى مىباشد که به موجب آن «هر کسى مالک کسب و کار مشروع خويش است» و لذا دخالت دولت را مخالف قانون مىدانند در جواب بايد گفت اول آن که اين کسب و کار مشروع نيست و از طرفى چنانچه ادعا کنندگان به سايت FTC که وظيفه شناسايى و مقابله با دسيسههاى هرمى را دارد بزنند متوجه خواهند شد چه تعداد پرونده عليه شرکتهاى هرمى تشکيل شده است.
در حقيقت علت عقب ماندگى نتورک مارکتينک در ايران بيشتر از آنکه به قوانين ربط داشته باشد به شرکتهايى با تجارت ناسالم همچون گلدکوئيست ربط پيدا مىکند که قانونگذاران و فرهنگ عمومى جامعه را تحت تأثير قرار دادهاند. بازارسازى به جاى بازاريابى از طرف هر نتورک، به کل تجارت نتورک و MLMهاى سالم ضربه خواهد زد.
در پايان
اثرات مثبت اقتصادى در نتورک سالم و اشتغالزايى آن بر هيچکس پوشيده نيست اما نبود نظارت بر بازارهاى غير رسمى و يا برخورد نادرست با اين نوع بازار باعث رشد تجارت ناسالم و زيرزمينى شدن آن خواهد شد.
وجود مرجع واحد ذىصلاح از طرف دولت جهت نظارت هميشگى بر تمامى MLMها و نتورک مارکتينگ در کشور و تشکيل انجمنهاى غير دولتى نتورکها مشابه آنچه در بسيارى از کشورها فعاليت دارند مىتواند اثرى نرم و البته قاطع داشته باشد.
از طرفى هر شخص بايد به درجهاى از آگاهى برسد که جهت پيوستن به يک طرح بازاريابی، وقتى را براى شناسايى آن صرف کند اينکه شرکت چه گذشتهاى داشته است؟ چه کالاهايى را مىفروشد؟ آيا کالاهايش به مقدار زياد در بين عامه فروش دارد؟ آيا شرکت مدرکى براى اثبات ادعاى خود درباره کالاهايش دارد؟ آيا کالا به صورت رقابتى قيمتگذارى شده است؟ آيا شرکت شمار زيادى مشترى دارد؟ چقدر بايد سرمايهگذراى کنيد تا به طرح بپيونديد؟ آيا از شما خواسته مىشود براى گرفتن پورسانت توزيع کنندگان جديدى را به خدمت بگيريد؟
که اين جز با فرهنگسازى و آشناکردن مردم با شيوههاى نوين تجارت امکانپذير نخواهد شد.
و در پايان اين سوال مطرح مىشود که متولى توسعه نتورک در ايران کدام نهاد يا انجمن است؟